منهاج سراج
280
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
الخامس الملك ناصر الدين عثمان حرب [ ( 1 ) ] ناصر الدين پادشاه عادل بود ، دختر ملك خراسان عمر مرغنى [ ( 2 ) ] ، كه عايشه خاتون نامداشت در حكم او بود ، و او را فرزندان شايسته بودند ، و چند كرت از سيستان با لشكر به خدمت سلطان غياث الدين محمد سام پيوست بخراسان ، و در وقت فتح نشاپور در خدمت بارگاه بود ، و او ملك نيكو سيرت و عالمپرور بود و با خلق بعدل و احسان و لطف روزگار گذرانيد و در عهد پدر خود ملك تاج الدين بخلافت و نيابت پدر در ممالك نيمروز تصرفات كرد ، و از بيرون نهر سيستان بكنار هيرمند قصرى رفيع و منيع بنا كرد ، و مدتى ملك راند ، و هم در حيات پدر برحمت حق پيوست و السلام .
--> [ ( 1 ) ] راورتى : بن ملك تاج الدين [ ( 2 ) ] اصل : مرعنى . راورتى : مرغنى ، و المشهور عز الدين عمر مرغنى و به قرار تاريخ مفصل ايران ج 1 : مرغينى . درين باره مرا شرحى است كه ذيلا نوشته مىشود : نام ملوك مرغنى در طبقات چندين بار ذكر شده كه از آن جمله است ، ملك عثمان مرغنى برادر عمر مرغنى و فرزند ملك عثمان كه ملك ركن الدين نامداشت و در خيسار حكمدار بود و منهاج سراج هم پيش از سفر هند با او محشور و از رجال دربار وى بود . لقب ملك عثمان تاج الدين و لقب عمر عز الدين است اين دو برادر از دودمان معروف مرغنىاند كه در عصر سلاطين غور شهرتى داشتند و مراتب وزارت را حايز بودند . سيفى هروى در تاريخنامه هرات مىنويسد : كه اين دو برادر از نبيرگان ملك كرت بودند ولى منهاج سراج درين مورد شرحى و اشارتى ندارد و باتفاق جمهور مورخان : ملك ركن الدين خواهرزادهء خود ملك شمس الدين محمد مهين بن ابو بكر كرت را بجانشينى خويش برگزيده بود كه همين شمس الدين جد بزرگ ملوك آل كرت است و شايد كه شمس الدين را در نسب پدرى نيز با دودمان اجداد مادرى خود نسبت و پيوندى باشد . اما كلمه مرغنى را كه مورخان قديم به همين صورت ضبط كردهاند مرحوم عباس اقبال آن را ( مرغينى ) بزيادت ( ى ) بعد از ( غ ) نوشته ( ديده شود تاريخ ايران ج 1 ص 367 ) ولى به نظر من ( مرغنى ) اصح خواهد بود زيرا شيخ عبد اللّه فامى مولف تاريخ هرات در مدح عز الدين عمر مرغنى قصيده دارد كه سيفى در تاريخ هرات چند بيت آن را نقل كرده : ايام شد مساعد و اميد شد غنى * در عهد عز الدين عمر آن شاه مرغنى فرخنده خسروى كه زكحل سخاى او * دارد هميشه ديده حاجات روشنى در عهد او قضا نكند عزم پر دلى * و از بيم او فلك نكند راى توسنى بىشبهه روز سخا و گه مصاف * او راست بزم ماتمى و رزم بيژنى ازين چند بيت و قافيت آن پديد مىآيد ، كه بجاى مرغينى همان مرغنى اصح است چه مرغينى را نمىتوان با ( مرغنى - غنى - توسنى - بيژنى ) و غيره قافيت كرد .